داشتم سوالات آزمون دخترامو تایپ می‌کردم آخه می‌خوام امروز ازشون آزمون علوم بگیرم. کارم که تموم شد و فایل پی دی اف رو روی لب تاب سیو کردم متوجه شدم که من اصلا راهی برای انتقال این فایل روی گوشیم ندارم. نه رابط دارم (شارژر گوشیم دو طرفش تایپ سی هست) و نه اینترنت دارم که از طریق پیام رسان ها ارسالش کنم. یهو یادم افتاد میتونم توی صندوق بیان آپلودش کنم و  بعد با گوشیم اونو دانلودش کنم.

این کارو کردم اما متوجه شدم فایل آپلود نمیشه و نمیدونم  چرا. قبل از اینکه سراغ راه حل بعدیم برم احساس کردم دوست دارم ستاره‌ی وبلاگمو روشن کنم. پس این پست رو نوشتم. حالا می‌خوام‌ از ذره بین استفاده کنم و یه سایتِ آپلودِ فایل پیدا کنم.

5 دقیقه بعد: سایت رو پیدا کردم اما نیاز به ثبت نام داره و برای ثبت نام، کد روی جیمیل فرستاده میشه و خب... لازمه بیشتر توضیح بدم؟

مهم نیست. مهم اینه که الان یه کار باحال انجام دادم. وبلاگمو آپ کردم.

مهم نیست. مهم اینه که من نزدیک به سه ماه هست که اسم یک آقا وارد شناسنامه‌م شده. نشد که اینو نگم. آخه خوشحالم. باید می‌گفتم. 

فکر کنم داره دیرم میشه. باید برم مدرسه. امیدوارم وقتی اینترنت برگشت بازم اینجا بنویسم و بخونمتون. آخه متوجه شدم اینجا هنوزم رونق داره.


#من یک معترض ترسو هستم.